المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )
394
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )
خدا ماليدم و گفتم : فطرسيه فطرسيه ، ( يعنى همانطور كه امام حسين بداد فطرس رسيد تو هم بداد من برس و چشم مرا شفا بده ) چشم من روشن شد بعد از آنكه كور شده بود . جريان كار مأمون ، اظهار شيعه شدن او ، مناظرهء مأمون با مردم و دعوت كردن او مردم را بدين مبين اسلام ، همانطور است كه مورخين ( در جاى خود ) نوشتهاند . مأمون ظاهرا در نظر گرفت كه امر خلافت را به امام رضا عليه السّلام واگذار نمايد لذا راجع به اين موضوع براى آن حضرت نامه نوشت و درخواست كرد كه امام رضا بيايد تا مأمون براى آن بزرگوار بيعت بگيرد ولى امام رضا قبول نكرد ، مأمون براى دومين بار بحضور آن حضرت نامه نوشت و او را قسم داد كه خارج شود . 31 - جماعتى از ياران امام رضا عليه السّلام روايت كردهاند كه آن حضرت فرمود : موقعى كه ميخواستم از مدينه خارج شوم أهل و عيال خود را جمع كردم ، آنان را دستور دادم كه براى من گريه كنند تا من صداى گريهء آنان را بشنوم ، بعد از آن مبلغ ( 12000 ) دينار را ما بين آنان تقسيم نمودم ، زيرا من ميدانستم كه ابدا بسوى ايشان برگشت نخواهم كرد . پس از آن امام محمّد تقى را داخل مسجد پيغمبر ( ص ) كرد ، دست او را به ديوار قبر نهاد ، خود او را بقبر رسول خدا چسبانيد و از پيغمبر خواست كه امام جواد را حفظ نمايد . امام جواد عليه السّلام به پدر خود گفت : پدر به خدا قسم كه تو بسوى خدا ميروى . امام رضا عليه السّلام تمام وكيلهاى خود را دستور داد كه حرف امام محمّد تقى را گوش كنند ، امر آن حضرت